آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )

پيشگفتار 34

سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى )

هنگام معرفى خود به زبان شيرين فارسى با من صحبت نمود . مستر الدريد كه خانهء او در حومهء لندن واقع بود پس از انجام احوال‌پرسى كيف خود را گشود و چند پرونده از لاى آن خارج كرد و به من داد . پرونده را نگاه كردم ديدم اسناد و مدارك زيادى از تاريخ مشروطيت ايران است . مثلا يكى از اسناد ، دفتر حقوق نمايندگان دوره اول مجلس شوراى ملى بود كه امضاء و مهر تمام نمايندگان از جمله آقا سيد عبد اللّه بهبهانى و آقا سيد محمد طباطبائى و صنيع الدوله و مستشار الدوله در آن ديده مىشد . . . وقتى من اين اسناد را يكى پس از ديگرى مرور كردم ، دچار تعجب شدم و گفتم اينها در نزد مستر الدريد چه مىكند ؟ ! جوياى زندگى گذشتهء او شدم ، معلوم شد در صدر مشروطيت رئيس بانك شاهى ايران ، شعبهء تهران بوده و متجاوز از چهل و پنج سال است كه به انگلستان برگشته است . از مستر الدريد سؤال نمودم اين اسناد از كجا به دست شما رسيده است ؟ در جواب گفت : روزى كه مجلس شوراى ملى به توپ بسته شد و در نتيجه قسمتى از مجلس ويران و اثاثيهء آن به غارت رفت ، در آن روز از اعضاى سفارت انگليس در تهران فقط كلنل استوكس و چند نفر پيش‌خدمت و دربان در محل سفارت شهرى حضور داشتند . قزاقان و سيلاخوريها وقتى اسناد مجلس به دست آنها افتاد تمام آنها را در گونىهاى متعددى ريخته و به سفارت انگليس حمل و تحويل مىدهند . منظور قزاق‌ها از اين عمل اين بود كه چون در نتيجهء تحصن ايرانىها در سفارت انگليس ، مظفر الدين شاه فرمان مشروطيت را صادر كرده بود ، پس مجلس و حكومت مشروطه مربوط به سفارت انگليس و اسناد موجود در مجلس . . . متعلق به آن سفارت است . مستر الدريد مىگفت : در آن روز اين چند سند به دست من افتاد و چون مدتى مجلس شوراى ملى در حال فترت بود و من عازم لندن بودم ، نتوانستم آنها را به مجلس شوراى ملى ايران برگشت دهم ، لذا با خود به انگلستان برده و در اين چهل سال در آرشيو كتابخانهء من محفوظ بود و حال كه برف پيرى بر سرم نشسته است ، به ياد آن اسناد افتاده . . . تحويل شما مىدهم . اميدوارم از آن نگاهدارى خوبى بشود . . . من هم براى حفظ اسناد مزبور هيچ‌جايى را بهتر از كتابخانهء